عشق

وحشت ار عشق که نه،ترسم از فاصله هاست

                 وحشت از غصه مه نه،ترسم از خاتمه هاست

ترس بیهوده ندارم،صحبت از خاطره هاست

                صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

کوله باری پر از هیچ که بر شانه ماست

                                  گله از دست کسی نیست،مقصر دل دیوانه ماست

سلااااااااااااااااااااام...

حالو احوال خوبه..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عیدتوووووووووووووون مفارک باشه ..؟

۳روز تعطیلیو خلاصه عشق دیگه...!!!!!!!!!!!!!!!

یادمه گفته بودم نمیام یه مدت طولانی ولی یادم نیس گفته باشمممم نمیاااااااااام...؟؟؟!!!ها؟

اوکی...!!!!

خیلی دلمم واسه نت تنگ شده بود...!!!

مدرسه هم هر روز واسه ادم ضد حاله..!!!

خدا بکشه اونی که مدرسه تاسیس کرده..!!!

بی کار بود...!!!!

دیروزم از شوق اینکه ۳ روز تعطیله!درس تاریخ که امتحان داشتیم نگاه نکردم و خودمو دلخوش کردم که با بچه ها لغوش میکنیممممم....

ولی چون انگار اون روز فسیل خانووووم با شوهرش دعوا کرده بود همه چی رو تو سر ۲۹ نفر در اورد خلاصه دیگه تو امتحان چنان تاریخی درست کردم که ناصر الدین شاه و توی مظفر الدین شاه کردمو اخرشم عین الدوله در اوردم.......

اره دیگه...

راستی از اونایی که منو فراموش نکردنو به وبم میسرن خیلی خیلی میسی...

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس...

اوکی کار و بار ندارین من برممممممم...؟

ندارین...؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای...

 

 

اس ام اس سرکاری جدید آبان ماه ۸۹

طرح تعویض زنان فرسوده:

شاه نسا, ماه نسا ,گل نسا تحویل دهید.

.

آرمیتا ..پارمیدا.. آناهیتا.. تحویل بگیرید

________________________

ماچ

.

.

.

یه بوس فرستادم بی زحمت دست به دست کن بذار رو لپت

________________________

چشمانم را که می‌بندم،خواب، قوری بزرگی است که تو در آن دم می‌کشی

چشمانم را که باز می‌کنم، بیداری، قوری کوچکی است که من در آن تلخ می‌شوم

________________________

تو می دانی که حتما ، دوستت دارم

نه سرپایی ، که قطعا ،دوستت دارم

سند هرگز نخوردستی دل من

بخر با عشق که نقدا دوستت دارم

________________________

گر هست مهیا عملش رد نکنید

گر تو نرود ،عمل مجدد نکنید

من صحبت بینی و عمل را کردم

پس فکر از آن لحاظِ بد،بد نکنید!

________________________

میدونی مثل چی میمونی؟!مثل یک تپه زیبا و سرسبز کناریک جاده..که طرفدار زیاد داره

.

.

و مردم مجبور نیستن برن دنبال توالت!!

________________________

عشق تو وسط قلبمه ، درست همینجا ، همین تو
یه بوسه بده واسه مریض میخوام ، آخه بوسه هات داره حکم دارو !

________________________

ای شیرجه رفته توی قندان

وی هیکل تو “منارجنبان

ای “هشت بهشت “خوشگل من

“دروازه ی دولت ” دل من

در قلب منی ،قسم به سعدی

باقیش برای وقت بعدی …

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

________________________

ذوقم که میرسد به تو فعال میشود / دور از تو خاک میخورد و چال میشود
این عاشق خجالتی از شرم چشمتان / هر وقت میرسد به شما لال میشود

________________________

بی بهانه که دوستت دارم

ناشیانه که دوستت دارم

من که لمست نکرده ام ،اما

می زنم حدس بعد یک کاما

بوسه های تو خاصیت دارد

دل برایت اهمیت دارد

________________________

اطلاعیه شیطان : تا میتوانید گناه کنید به علت مبلغ بالای قبض ..گاز جهنم قطع شده از آتش خبری نیست.

چه می بینید؟؟؟

 

 

در این تصویر به جز خط‌های عمودی سفید و مشکی، چه تصویری را مشاهده می‌کنید؟


برای مشاهده تصویر پنهان در این مطلب می‌توانید از مانیتور چند قدم فاصله
بگیرید حالا بگویید در این تصویر چه مشاهده کردید؟

ویژگیهای برتر دختر...

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

هيچ وقت مجبور نيستي به تعداد موهاي سرت بري خواستگاري.کافيه فقط يه "بله" کوچولو بگي اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

لازم نيست صبح به صبح صورتتو اصلاح کني.

هيچ موجود ديگه اي مثل تو تا اين حد ريزبين و بادقت نيست .

انقدر زود همه چي رو مي گيري که شش سال زودتر از اقايون به تکليف مي رسي.

بزرگترين کوئن:خيالت از بابت سربازي راحته!

در تاريخ جهان به زيرکي معروفي.

مي توني هزار بار هم فيلم رومئو و ژوليت رو ببيني و باز گريه کني.

و مهم تر اينکه هيچ وقت از گريه کردنت خجالت نمي کشي.

بهشتم که زير پاي امثال شماست.

يشتر از اقايون عمر مي کني(از لحاظ علمي ثابت شده)._فقط تويي که مي دوني بوي خاک بارون زده تو شباي پاييزي چه جوريه.


از قديم گفتن:پشت هر مرد موفقي زني باذکاوت بوده.


هيچ کي نمي دونه دقيقا تو فکرت چي مي گذره؟ خود فرويد، پدر روانشناسي جهان گفته بزرگترين سوالي که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نيافته ام اين است که يک زن چه مي خواهد؟


چند تا از جنگ هاي بزرگ تاريخ جهان به خاطر عشق شديد مردها به جنس تو بوده.

کاملا مستنده:باهوش ترين انسان دنيا يک زنه!.

زني، سال ها پيش با هوش و ذکاوتش يکي از مردان قدرتمند دنيا رو شکست داد(شکست شرم اور فيليپ، پادشاه اسپانيا از اليزابت، ملکه انگلستان1533_1603)

نماد الهه عشق، زيبايي، جنگ و عقلانيت در يونان باستان به شکل زنه.

يادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود يک زن افريد.(خانم فاطمه زهرا)

سال ها پيش دختري 18 ساله فرماندهي ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاريخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).

درهاي کعبه تنها به روي يک زن باز شد.

سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه


در دنيا هرگز به اندازه اي که در حق تو اجحاف شده در حق موجود ديگه اي نشده با اين حال امروزه زن ها رو در هر عرصه اي مي بينيم:سياست، اقتصاد، علم و حتي ورزش!.

روزي مادر مي شي و به موجودي زندگي مي بخشي.

چراغ هر خونه اي يک زنه.

و .............

که در اين مقال نگنجد.

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

داستانش واقعیه...

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دوم ابتدایی بودم تازه خونمون رو عوض کرده بودیم بابام به خاطرضرر زیادی که کرده بود مجبور شد حتی خونمون رو هم بفروشه و یه خونهء کوچیکتر بگیره روز اول بود که اومده بودیم تو اون محل اثاث کشی تموم شده بود ومنو بابام در خونه بودیم بابام کلید انداخت که درو باز کنه یهو یه دختر 6 ساله با یه بلوزدامن سفید تور دار عین مال عروسا از کنارمون رد شد من نمی دونم چرا وقتی اون رو دیدم یه جوری شدم نمی دونم چی بود ولی یه چیزی بود که تا اون موقع احساسش نکرده بودم فقط شنیدم بابام گفت ماشالله!!! این دخترِ کیه خدا نیگهش داره

از اون روز به بعد همش یه موقعهایی میو مدم تو کوچه که ببینمش دیگه عادت کرده بودم هر روز ببینمش و اون حس هر بار که می دیدمش قوی تر می شد بعدها فهمیدم اون عشقی که می گن همینه

من که با عوض کردن خونمون مخالف وخیلی ناراحت بودم حالا نه تنها ناراحت نبودم راضی وشاد هم بودم

سالها می گذشت و من علاقم نسبت به اون بیشتر می شد جوری که تمام زندگیمو گرفته بود آرزوهام رو با بودن اون می ساختم اصلا آرزویی بجز اون نداشتم

بارها تصمیم گرفتم باهاش حرف بزنم اما وقتی می دیدمش انگار لال می شدم هر چی تلاش می کردم نمی تونستم برم جلو گفتم تلفنی باهاش حرف بزنم اما تا صداش رو می شنیدم قلبم همجین به تپش می افتاد که می خواست قفسه سینمو بترکونه و زبونم هم بند میومد اصلا لال می شدم

چه دعواهایی که به خاطرش با بچه های محل یا کسایی که دنبالش می افتادن نکردم

اما حتی یکبار نتونستم حرفم رو بهش بگم

یادمه یه روز نشسته بودم درس بخونم که دیدم در می زنن رفتم درو باز کردم دیدم پشت دره یهو انگار یه تانکر اب سرد رو سرم خالی کردن ... نمی دونم چی شد فقط در بسته بود من یه تیکه گوشت نذری تو دستم بود

اون روز تا شب گیج بودم، یه گیجیه باحال درس مرس که اصلا، کتابو نیگا می کردم چهرش تو نظرم مجسم می شد

همینطور ما بزرگ می شدیم ومن بی عرزه نمی تونستم حرفم رو بهش بگم

حالا من 18 سالم بود و اون 15 سال دیگه واسه خودش خانومی شده بود تو محل خودش و خواهرش به نجابت معروف بودن و همچنین به زیبایی!

من دست به هیچ کار زشتی نمی زدم حتی نیگای دخترای دیگه هم نمی کردم اون پیش من تبدیل به یه موجود مقدس شده بود می گفتم اگه این کارو بکنم دیگه لیاقت اون وجود پاک رو ندارم و اون دیگه منو نمی خواد

یه روز که رفته بودم در مدرسشون تا از دور ببینمش دیدم یه پسره افتاده دنبالش اقا ما هم خونمون به جوش اومد رفتیم به پسره گیر دادیم پسره هم گفت برو بابا این چند ماهه با من دوسته ما همدیگرو می خوایم دیگه هم مزاحم ما نشو

من که باور نمی کردم تا شب گیج بودم ...شب تا صبح خواب به چشمام نرفت و بالاخره تصمیم گرفتم فردا بهش تلفن بزنم و بهش بگم چقدردوسش دارم فردا به هر جون کندنی بود باهاش حرف زدم خودم رو معرفی کردم وگفتم که دوسش دارم ولی اون گوشی رو گذاشت نمی دونم رو زمین بودم یا رو هوا اما خوشحال که حرفم رو بهش زدم

و فکر می کردم حتما خجالت کشیده حرف بزنه خلاصه انگار دنیا رو بهم داده بودن بعد از ظهرش دیدم در می زنن  رفتم درو باز کردم دیدم اون پسرست با چهرهء عصبانی منم سریع برگشتم یه چیز پوشیدم رفتم که برم یه جای خلوت دعوا

ولی وقتی گفت که ادرس خونه مارو اون دختر بهش داده و گفته که بهم بگه دیگه به من زنگ نزنه وگرنه مامانش رو می فرسته در خونهء ما راهمو برگردوندم به طرف خونه رفتم توی دستشویی تامی تونستم گریه کردم  
از اون به بعد وقتی می دیدمش یه تنفر عجیبی نسبت بهش درونم پیدا می شد

___دره ی مرگ____

بعد مرگم مرا در تابوت سياهي بگزاريد تا همه بدانند در تاريكي به سر مي برده ام .
دستهايم را از تابوت بيرون بگزاريد تا همه بدانند به آنچه مي خواستم نرسيدم .
چشمهايم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار از دنيا رفته ام .
روي قبرم تكه يخي بگزاريد تا مثل باران برايم اشك ريزد و روي سنگ قبرم چيزي ننويسيد
تا همه فراموشم كنند....