دختران مرد ؛ پسران نامرد!
اين نوشته ايست از سر درد! دردي از دل دختران جامعه سنتي، كه زمانه، در تلاش براي مدرنيته كردن انديشه انسان ها، كرامت آنها را متلاشي ساخته است!
اين نوشته، هيچ گونه بار فمنيستي بودن را بر دوش نمي كشد.بلكه حرف حقي را مي زند و تا آخر هم پاي آن ايستاده است حتي به ازاي خمودگي نگارنده اش!
امروز سخن از دردي خواهم گفت كه درمانش خود دردمند است. دردي كه از در لذت مي آيد، آلوده ات مي كند و از در بي حيايي مي رود. از موبايل مي آيد، از چت، از نت، از نگاه، از هرجاي بي در و پيكر! از هرجايي كه خودمان در و پيكرش را باز گذاشته ايم. مي آيد! مي آيد تا نزديكترين انيست شود، تا همدمت شود، تا خوابت شود، تا بيداريت شود، تا هم بسترت شود؛ و ناگهان ...؛ و ناگهان مرواريد آرزوهايت را مي بيني كه حباب دهان سفره ماهي اي شده و به آني و كمتر از آني از بين مي رود!
* آري! دختران تنهاي جامعه من، دختران بي گناه دنياي من، خودخواسته (!!!) در منجلاب هوس بازي هاي شهواني پسرهاي بي معرفت جامعه من، فرو مي روند. دختراني كه در نگاه معصومانه اول به پسري جذاب، او را جاي همسر آينده خود مي بيند، و اين يك ديد كودكانه و بهتر بگويم احمقانه است. از آن سو هم پسرها، وقتي نگاهشان به دختركي مي افتد، ابتدا اندام و لب و صورت او را مي نگرد، نه به عنوان همسر آينده، بلكه به عنوان دوستي ناهمجنس كه حاليا بتواند از او كام گيرد.
اين دختر، نمي فهمد، نمي تواند بسنجد تفاوت اين دو نگاه را! و به چه آساني خطوط ارتباطي جديد و ناامن ايجاد مي شود در جامعه من(!!!). كمتر رفاقتي است كه پايدار بماند براي چند صباحي. ولي همان مدت اندك هم كافيست براي عاشق شدن دختركان بي عقل دنياي من! و بعد از چندي... گربه ماهي بي صفت، هرطور كه بشود، از دور يا نزديك، از وبكم يا عكس، كام مي گيرد از اين عروس دريايي. و پس از خاموشي آتش شهوت، پسرك ديگر نيازي ندارد به آن عروس يك شبه. دخترك، ناكام مانده و پس زده مي شود و دور شدن آرزوهاي غير عقلايي اش را به نظاره مي نشيند!
حال او در قمار عشق، بازنده ي دلسوخته است و قمارباز راكب اسب سياه بداقبالي، چه مي كند جز شروع بازي جديد به اميد وصال و در آغوش كشيدن آس دل؟ در ادامه دفتر زندگي دختر جوان بايد نوشت: بي عقلي و حماقت ادامه دارد ... ! (البته اگر اين تلنگر بيدارش نكرده باشد.)
عاقبت پسرهاي تواب برنده ي جامعه من مي شود ازدواج با همسري سفيد روي و عنبرين موي پاك دامن؛ حقي كه دختران خطاكار جامعه من از آن محروم اند.كه اين طرز تفكر مردسالارانه، خود دردي است مضاف بر درد نخست!
* كسي جرأت نخواهد كرد فرياد زند و لب به نصيحت بگشايد. اما نصيحتي از يك دل دردمند به دختران جامعه "من" :
همه مردهاي جامعه من، "مرد" نيستند! بعضيشان جرأت مرد بودن ندارند و بعضي ديگر نامردي را مي پسندند! پس تو، همت كن و جاي همه آنها مرد باش! مقاوم در برابر شهوات، پايدار در برابر تير شيطان و ساجد در برابر خدايي كه مرد و زن را پاك آفريد!!!







