دادگاه عشق

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

جلسه ي محاکمه ي عشق برپا شده و قاضي اين دادگاه عقل بود ؛ و عشق محکوم بود به تبعيد به دور ترين نقطه ي مغز يعني فراموشي ...
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه ي اعضا با او مخالف بودند . قلب شروع کرد به طرفداري از عشق : اي چشم ، مگر تو نبودي که هر روز آرزوي ديدنش را داشتي؟ ؛ اي گوش مگر تو نبودي که در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟ ؛ و شما پاها که هميشه منتظر رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با عشق مخالفيد؟
همه ي اعضا روي برگرداندن و به نشان اعتراض جلسه را ترک کردند . تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.
عقل رو به قلب گفت : ديدي؟ همه ي اعضا از عشق بيزارند ولي من متحيرم با وجود اينکه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت مي کني؟
قلب ناليد و گفت : من بي وجود عشق ديگر نخواهم بود . در آن صورت تنها تکه گوشتي هستم که هر ثانيه کار لحضه ي قبل را تکرار مي کند ...
اما ديگر براي گفتن اين حرف ها دير شده بود . حکم صادر شده و قابل اصلاح نبود ...

 

در سکوت دادگاه ســرنــوشـــت
عقل بر ما حکم سنگيني نوشت
گفته شد دلداده ها از هــم جدا
اي خدا نفرين بر اين قانون زشت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

The Love

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

Love is a fact that can save the man kind from problems . It is the only way for help the human .

Love have a power that can change vice to grace and dark to light . Love can clean the heart from hate and give you another chance to began a new life without any phobia in it. Love is the biggest present from the god that no one can understand it realy ...

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

معنای دوم عشق

روزي يکي از خانه هاي دهکده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شيوانا و بقيه اهالي براي کمک و خاموش کردن آتش به سوي خانه شتافتند. وقتي به کلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش کردن آتش به جستجوي آب و خاک برخاستند شيوانا متوجه جواني شد که بي تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي کند. شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد:” چرا بيکار نشسته اي و به کمک ساکنين کلبه نرفته اي!؟”

جوان لبخندي زد و گفت:” من اولين خواستگار اين زني هستم که در آتش گير افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اينکه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند. در تمام اين سالها آرزو مي کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيرد. و اکنون آن زمان فرا رسيده است.”

شيوانا پوزخندي زد و گفت:” عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است. عشق پاک هميشه پاک مي ماند! حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي مهري در حق او روا سازد.
عشق واقعي يعني همين تلاشي که شاگردان مدرسه من براي خاموش کردن آتش منزل يک غريبه به خرج مي دهند. آنها ساکنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخيز و يا به آنها کمک کن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو!”

اشک بر چشمان جوان سرازير شد. از جا برخاست. لباس هاي خود را خيس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقيه شاگردان شيوانا نيز جرات يافتند و خود را خيس کردند و به داخل آتش پريدند و ساکنين کلبه را نجات دادند. در جريان نجات بخشي از بازوي دست راست جوان سوخت و آسيب ديد. اما هيچکس از بين نرفت.

روز بعد جوان به درب مدرسه شيوانا آمد و از شيوانا خواست تا او را به شاگردي بپذيرد و به او بصيرت و معرفت درس دهد. شيوانا نگاهي به دست آسيب ديده جوان انداخت و تبسمي کرد و خطاب به بقيه شاگردان گفت:” نام اين شاگرد جديد “معناي دوم عشق” است. حرمت او را حفظ کنيد که از اين به بعد برکت اين مدرسه اوست .

خوب امیدوارم خوشتووون اومده باشه.........

فعلا باااااااابااااااااای...........

عشق چیست؟؟؟

سر کلاس درس معلم پرسيد:هي بچه ها چه کسي مي دونه عشق چيه؟

هيچکس جوابي نداد همه ي کلاس يکباره ساکت شد همه به هم ديگه نگاه مي کردند ناگهان لنا يکي از بچه هاي کلاس آروم سرشو انداخت پايين در حالي که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا چند روز بود با کسي حرف نزده  بود بغل دستيش نيوشا موضوع رو ازش پرسيد .بغض لنا ترکيد و شروع کرد به گريه کردن معلم اونو ديد وگفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چيه؟

لنا با چشماي قرمز پف کرده و با صداي گرفته گفت:عشق؟

دوباره يه نيشخند زدو گفت:عشق… ببينم خانوم معلم شما تابحال کسي رو ديدي که بهت بگه عشق چيه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولي الان دارم از تو مي پرسم

لنا گفت:بچه ها بذاريد يه داستاني رو از عشق براتون تعريف کنم تا عشق رو درک کنيد نه معني شفاهيشو حفظ کنيد

و ادامه داد:من شخصي رو دوست داشتم و دارم از وقتي که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتي که نفهميدم از من متنفره بجز اون شخص ديگه اي رو توي دلم راه ندم براي يه دختر بچه خيلي سخته که به يه چنين عهدي عمل کنه. گريه هاي شبانه  و دور از چشم بقيه به طوريکه بالشم خيس مي شد اما دوسش داشتم بيشتر از هر چيز و هر کسي حاضر بودم هر کاري براش بکنم هر کاري…

من تا مدتي پيش نمي دونستم که اونم منو دوست داره ولي يه مدت پيش فهميدم اون حتي قبل ازينکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزاي قشنگي بود،  sms بازي هاي شبانه صحبت هاي يواشکي ما باهم خيلي خوب بوديم عاشق هم ديگه بوديم از ته قلب همديگرو دوست داشتيم و هر کاري براي هم مي کرديم من چند بار دستشو گرفتم يعني اون دست منو گرفت خيلي گرم بودن عشق يعني توي سردترين هوا با گرمي وجود يکي گرم بشي عشق يعني حاضر باشي همه چيزتو بهخاطرش از دست بدي عشق يعني از هر چيزو هز کسي به خاطرش بگذري اون زمان خانواده هاي ما زياد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که ديگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازاين موضوع خيلي ناراحت شد فکر نمي کرد توي اين مدت بين ما يه چنين احساسي پديد بياد ولي اومده بود پدرم مي خواست عشق منو بزنه ولي من طاقت نداشتم نمي تونستم ببينم پدرم عشق منو مي زنه رفتم جلوي دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش مي کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمي تونم بذارم که بجاي من تورو بزنه من با يه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو … و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق يعني حاضر باشي هر سختي رو بخاطر راحتيش تحمل کني.بعد از اين موضوع عشق من رفت ما بهم قول داده بوديم که کسي رو توي زندگيمون راه نديم اون رفت و ازاون به بعد هيچکس ازش خبري نداشت اون فقط يه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لناي عزيز هميشه دوست داشتم و دارم من تا آخرين ثانيه ي عمر به عهدم وفا مي کنم منتظرت مي مونم شايد ما توي اين دنيا بهم نرسيم ولي بدون عاشقا تو اون دنيا بهم مي رسن پس من زودتر مي رمو اونجا منتظرت مي مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خيس بود نگاهي به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان مي کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گريه مي کرد گفت:آره دخترم مي توني بشيني

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گريه مي کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا براي مراسم ختم يکي از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسي ؟

ناظم جواب داد: نمي دونم يه پسر جوان

دستهاي لنا شروع کرد به لرزيدن پاهاش ديگه توان ايستادن نداشت ناگهان روي زمين افتادو ديگه هم بلند نشد

آره لناي قصه ي ما رفته بود رفته بود پيش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توي اون دنيا بهم رسيدن…

لنا هميشه اين شعرو تکرار مي کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟  خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟   آغاز کسی باش که پایان تو باشد

اگه تکراری هست خیلی خیلی نبخشید....

شوخی کردم....Yatta

چون داستان معروفیه گفتم شاید شنیده بودید....به هر حاااااال فعلا بابای.........