سلااااام
همه خوبین؟؟
منم هستم امتاحانام هم شروع شده خلاصه دیگه...
همش ریاضی فیزیکه...
منم تو این درساااااااااا مغزم ارور میده کاش بتونم پاسشون کنم وگرنه حسه دوباره خوندن درسایهههه تکراری نیس....................
بای
همه خوبین؟؟
منم هستم امتاحانام هم شروع شده خلاصه دیگه...
همش ریاضی فیزیکه...
منم تو این درساااااااااا مغزم ارور میده کاش بتونم پاسشون کنم وگرنه حسه دوباره خوندن درسایهههه تکراری نیس....................
بای
مامایی گذاش با ماشین برم دانشگاه
امروز دانشگاه خیلی حال داد............
اصلا یه کارایی میکنه احساس میکنم حسودی میکنه....
میگه دیگه نمیزارم با ماشین بری جایی به خصوص دانشگاه...
اه
یعنی چی......................................
چرا
چون فقط الان اومد با هام بیرون یکی اومد جلوم کم موندا بود بهش بزنم این که دلیل نمیشه...
به هر حال ادم تصادف میکنه دیگه
اه ..........................
حالا خوبه تصادف نکردم
.....................
شورشو دیگه در اورده میگه منم از فردا باهات میامم دانشگاه....
مگه میرم مدرسه.....
اوفففففففففففففففففف
حالا امشب میاد در گوشه بابابم ویز ویز میکنه میگه بلد نیس رانندگی کنه نباید واسش ماشین میگرفتی...
خلاصه یه هفته کار دارم باهاششششششششششششششششششش
ایبشششششششششششششششششششششششش
اعصابمو خورد کرد
باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
خوبین؟؟؟

منم هستم
ماشینم اومد
دیگه ماشین میرونم میرم دانشگاه و....
خلاصه...
_______________________________________________

یکی مسیج داده :
من عاشقتم !!
منم گفتم بزن قدش !!
گفت : یعنی تو هم منو دوست داری ؟
گفتم : نه دیگه،الان جفتمون منو دوست داریم..!
ههههههههههههههههههه ![]()
سلام
حالم بدجـــــــــــور گرفتــــــــــه...
اوضاع اون جور ک میخوام نشــــــــده...
حوصله ی هیچی رو ندارمـــــــ
باز مامانم شروع کرده هیــــــــــ گیر میده اعصابمو خورد میکنه
اییییییییییییییییییییییییییییییییی
اه
حوصله ندارمــــــــــــ
بــــ------------ااااااااااااااااااااای
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیگه تو این وب از خودم هیچی نمی نویسمــــــــــــــــ
خوبین؟؟
خبــــــــــــری نیس
ماشینم اومد...
پلاکش ولی نیومد...![]()
منتظرم بـــــــــــــاز
حاله همه خوبــــــه؟؟؟
منم هستم...
راستــــش استرس دانشگاه و دارم...
فردا روزه اول دانشگاه...
من مهندسی صنایع قراره بخونم ازاد
پرستاری قبول نشدم ولی بعدا یه چیزایی از پرستاری شنیدم که با خودم گفتم خوب شد ق نشدمم...
همه چی عوض شده...
اول ااایه مهر روزایی بود که من همیشه سرم با مدرسه گرم میشد ولی حالا دیگه اونطوری نیس...
همه چی عوض شده...
تصدیقم ۴ روز پیش اومد...
رانندگی هم میکنم ولی هنوز ماشینم نیومده...
به خاطره همین با ماشین بابام میروونم البته وقتی که بابام اون یکه ماشینو ور داره من این یکی رو ور میدارم....(اگه چیزی فهمیدین از این جمله یه من حتما بهم بگـــــــین)
اوکی...میدونم خیلی وقته نبودم ولی سعی میکنم زود زود بیام من این وبو دیگه ترک نمیکنم
بـــــــــــــــــــــــــــــــــای
اصلا قرار نبود بازنده ی میـــــــدون باشــــــــم
دوس نداشتم اینجوری بشه
اصلا این روزا حسه خوب ندارم
اصـــــــــــــــــــلا
من فکر نمیکردم که درس اینقد حالمو خـــــــــــراب کنه
انقد فک میکنم انقد استرس دارم که نگـــــــــــو
از ۲۰ ش امتحانای داخلی شروع میشه...از ۱ش امتحانای نهایی تا ۹ش
از امتحانا هم میترسم این دیگه چه وضعشه خودمم موندم...
اه
اه
حالم از معلماااااااااااا بهم میخوره
امسالو زیاد دوس نداشتم فقط دوس دارم این چن ماه با حداکثر خوبی تموم شه ودیگه لنگش نیاد تو زندگیــــــــــــــــــم
سمـــــــــــــــــــــا(مدرسم)برو بمیر با اون مدیر گندت
میگم معلمت گنده میگه مشکل از خودته..مدیرمون خیلی عوضیه
اخه چی بگم
این ۴شنبه امتحانه ریاضی دارم ترمه
ج درست مینویسیم تو ورقه خط میزنه میگه غلطه یعنی ترمــــــه اول که این جوری بود
خدا فقط خودش کمکم کنــــــــه
انقد لاغر شدم...
اصلا از حالو وروزه فعلیم خوشم نمی یاد...
خدایااااااااااااااااااااا ازت میخوام یعنی ارزو دارم که عقربه های ساعتتو زود زود جلو بدی ویکمم هوامو داشته باشی...
فقط همین(عشقمی خدا)
اینجا که مینویسم فک میکنم یکم خالی میشمممممممممممم
بـــــــــــــــــ
ا
یـــــــــ
از بارون خوشم نمیاد...

ولی عاشقه تنهاییم...

دست خودمان نیست که روی حرفمان نمی مانیم!!
ما بر زمینی ایستاده ایم
که هر روز
خودش را دور می زند!

کمی فاصله هم لازم بود!
اگرچه زندگیمــــ رنگارنگ نیست ...
اما آهنگِشُ دوس دارم ....
× مخصوصاً ریتمِ تند ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام...
امتحانام تموووووووم شد...
میخوام این جا رو تغییر بدم
اگه حوصلش اومد...
.
.
.
باااااای
اهل غصه نبودم غصه دارم کردی.
رنج کش نبودم رنج بارم کردی...
تنها نبودم تنهایم کردی.........
دگر چه بگویم؟؟!! هرچه خواستی کردی... کار دیگری جز انتظار ندارم.
انتظار برای آن چیزهایی که آرزوهایم را ساخته اند.
انتظار برای روزهای بهتر، انتظار برای پایان تیرگی ها، انتظار برای گفتن حرفهای نگفتهای که راه گلویم را سد کرده اند،
انتظار برای پایان یافتن خاموشی فریادهایم، انتظار برای شنیدن صدایی عاشقانه از میان تیرگی شب انتظار برای دیدن چشمانت
درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند
معنی کور شدن را گره ها میفهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پائین
قصه تلخ مرا ، سرسره ها میفهمند . . .

روزگاریست همه عرض بدن میخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
شاعر: جابر نوری

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد...
خدایا تمامی خنده های تلخ امروزم را می دهم، یکی از آن گریه های شیرین کودکیم را پس بده .......پس می دی؟؟؟
پیش از این ها فکرمیکردم خدا خانه ای دارد میان ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس و خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور
ماه ، برق کوچکی از تاج او هر ستاره ، پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او ، آسمان نقش روی دامن او ، کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش سیل و طوفان نعره توفنده اش
دکمه پیراهن او ، آفتاب برق تیغ و خنجر او ، ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از این ها خاطرم دلگیر بود از خدا دز ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان دور از زمین
بود ، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه میپرسیدم ، از خود ، از خدا از زمین ، از آسمان ، از ابر ها
زود میگفتند : این کار خداست پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه میپرسی ، جوابش آتش است آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
تا ببندی چشم ، کورت میکند تا شدی نزدیک دورت میکند
کج گشودی دست ، سنگت میکند کج نهادی پای ، لنگت میکند
تا خطا کردی ، عذابت میکند در میان آتش ، آبت میکند ...
با همین قصه ، دلم مشغول بود خواب هایم ، خواب دیو و غول بود
خواب میدیدم که غرق آتشم در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین بر سرم باران گرز آتشین
محو میشد نعره هایم ، بی صدا در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من ، در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه میکردم ، همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ ، مثل خنده ای بی حوصله سخت مثل حل صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه ، در یک روستا خانه ای دیدم ، خوب و آشنا
زود پرسیدم : پدر اینجا کجاست ؟ گفت : اینجا خانه ی خوب خداست !
گفت : اینجا میشود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت ، نمازی ساده خواند
با وضویی ، دست و رویی تازه کرد با دل خود ، گفت و گویی تازه کرد
گفتمش ، پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست ؟ اینجا ، در زمین ؟
گفت : آری خانه او بی ریاست فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی
خشم ، نامی از نشانی های اوست حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرین تر است مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست ، معنی میدهد قهر هم با دوست ، معنی میدهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست قهری او هم نشان دوستی است ...
تازه فهمیدم خدایم این خداست این خدای مهربان و آشناست
دوستی ، از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر
آن خدای پیش از این را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود چون حبابی ، نقش روی آب بود
میتوانم بعد از این ، با این خدا دوست باشم ، دوست ، پاک و بی ریا
میتوان با این خدا پرواز کرد سفره دل را برایش باز کرد
میتوان درباره گل حرف زد صاف و ساده ، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت با دو قطره ، صدهزاران راز گفت
میتوان با او صمیمی حرف زد مثل یاران قدیمی حرف زد
میتوان تصنیفی از پرواز خواند با الفبای سکوت آواز خواند
میتوان مثل علف ها حرف زد با زبانی بی الفبا حرف زد
میتوان درباره هر چیز گفت میتوان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا " پیش از این ها فکر میکردم خدا ... "
"قیصر امین پور"
عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم ساعتها را بگذارید بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به
شمردن نیست.
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم
وحشت از غصه مه نه،ترسم از خاتمه هاست
ترس بیهوده ندارم،صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست
کوله باری پر از هیچ که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست،مقصر دل دیوانه ماست
![]()
سلااااااااااااااااااااام...![]()
حالو احوال خوبه..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
عیدتوووووووووووووون مفارک باشه ..؟![]()
۳روز تعطیلیو خلاصه عشق دیگه...!!!!!!!!!!!!!!!![]()
یادمه گفته بودم نمیام یه مدت طولانی ولی یادم نیس گفته باشمممم نمیاااااااااام...؟؟؟!!!ها؟
اوکی...!!!!![]()
خیلی دلمم واسه نت تنگ شده بود...!!!
مدرسه هم هر روز واسه ادم ضد حاله..!!!![]()
خدا بکشه اونی که مدرسه تاسیس کرده..!!!![]()
بی کار بود...!!!!![]()
دیروزم از شوق اینکه ۳ روز تعطیله!درس تاریخ که امتحان داشتیم نگاه نکردم و خودمو دلخوش کردم که با بچه ها لغوش میکنیممممم....![]()
ولی چون انگار اون روز فسیل خانووووم با شوهرش دعوا کرده بود همه چی رو تو سر ۲۹ نفر در اورد خلاصه دیگه تو امتحان چنان تاریخی درست کردم که ناصر الدین شاه و توی مظفر الدین شاه کردمو اخرشم عین الدوله در اوردم.......![]()
![]()
اره دیگه...
راستی از اونایی که منو فراموش نکردنو به وبم میسرن خیلی خیلی میسی...![]()
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس...![]()
![]()
اوکی کار و بار ندارین من برممممممم...؟![]()
ندارین...؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
پس باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای...![]()