بنگاه...

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم

√ عزاداران حسینی

بی تعارف میگم:

 

دیروز رفتم بیرون مراسم های عزاداری رو نگاه کردم

جاتون خالی

چه مراسمی

چه شکوهی

چه غم و اندوهی

همه اومده بودن

هر جا میرفتی دخترا یک طرف جمع بودن و عزاداری می کردن

پسرا هم که وسط به یک شکل دیگه عزاداری می کردن

اصلا فکر نکنین کسی فکر پسر بازی یا دختر بازی بودا

به هیچ وجه اینطور نبود

همه به فکر امام حسین و یارانش بودن

بعضی ها با موبایل به فکر می افتادن

بعضی ها با ادا و شکلک یاد آوری می کردن

بعضی ها هم با یک تیکه کاغذ

خیلی عجیب بود

نمیدونین چه شوری داشت

تیپ هایی که به عشق امام حسین زده بودند تو عروسی هاشون هم نمی زدن

نمیدونم چرا پسرا در حین دمام زدن زیر چشمی به خانم ها دقت می کردن

یا وقت سینه زدن روشون به طرف خانم ها بود

ولی خداییش اگه محرم نبود این جوونا چطوری سرگرم می شدن؟

دستش درد نکنه امام حسین خودش و 72 نفر دیگه رو به کشتن داد

که این بیچاره ها یه جایی گیرشون بیاد تا خود نمایی کنن

اونطرف هم دیدن مجالس جداگونه و بدون حضور خانم ها جالب بود

بیچاره ها خودشون رو مسخره کرده بودن

10- 12 تا آدم مُسِن بیشنر نمیشدن

که البته اونها واقعا عزادار بودن

در آخر شور حسینیتون دل انگیز

بابا شما دیگه کی هستین؟

سلام...

خوب هستین؟؟؟

بابا عاشق کیه؟؟؟؟؟؟؟

من میخواستم منحرفتون کنم ،خوب منحرف شدیداااااااااااااااااا......

دوست دارم علاوه بر این که پستهاممممممممم عمومیه و همه استفاده میکنن،یه حالت خصوصی برایه خودم داشته باشمممممممممم...

عینه یه دفتر خاطرات...

اوکی؟؟؟

حتی اگه رمزشو بفهمین میبینین اصلا موضوع عشق و عاشقی نیست...

این موضوع ها دیگه قدیمی شده!!!!!!

البته به نظره من...

دیگه واسم چرت میاد...

اینم بگم تا حالا عاشق نشدمممممممممم...

نمیخوامممممممممم...

الهام خوب میدونه!!!!!!

دوستووووووووون دارمممممممممممم باااااااااااااااااااااااااااای...

 

بازی؟؟؟

حس غریبیست دوست داشتن

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....

وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد

ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده

به بازی اش میگیریم .....

هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !

هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....

تقصیر از ما نیست ...

تمامی قصه های عاشقانه

این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!

010

اونی که باید بخونه رمزشو میدونه!!!!!!!

                           

تصاویری برای مسنجر

                 

 

    

   

بقیه ادامه مطلب

ادامه نوشته