تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

جلسه ي محاکمه ي عشق برپا شده و قاضي اين دادگاه عقل بود ؛ و عشق محکوم بود به تبعيد به دور ترين نقطه ي مغز يعني فراموشي ...
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه ي اعضا با او مخالف بودند . قلب شروع کرد به طرفداري از عشق : اي چشم ، مگر تو نبودي که هر روز آرزوي ديدنش را داشتي؟ ؛ اي گوش مگر تو نبودي که در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟ ؛ و شما پاها که هميشه منتظر رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با عشق مخالفيد؟
همه ي اعضا روي برگرداندن و به نشان اعتراض جلسه را ترک کردند . تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.
عقل رو به قلب گفت : ديدي؟ همه ي اعضا از عشق بيزارند ولي من متحيرم با وجود اينکه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت مي کني؟
قلب ناليد و گفت : من بي وجود عشق ديگر نخواهم بود . در آن صورت تنها تکه گوشتي هستم که هر ثانيه کار لحضه ي قبل را تکرار مي کند ...
اما ديگر براي گفتن اين حرف ها دير شده بود . حکم صادر شده و قابل اصلاح نبود ...

 

در سکوت دادگاه ســرنــوشـــت
عقل بر ما حکم سنگيني نوشت
گفته شد دلداده ها از هــم جدا
اي خدا نفرين بر اين قانون زشت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد