یک قطره اشک غم....
نمی دونم منو می خواست
نمی دونستم که دیگه
دلو داده به یه نگاه
حالا می فهمم اون روزا
این من نبودم پشت تو
بعد یه قطره اشک غم
با یه نگاه گفتم برو
دوروبرم پیدات نشه
بدجوری شاکی یم ازت
حق نداری با من باشی
می گیرم این حق و ازت
میگن یه بار میگن دو بار
نه صدتا نامردی دیگه
من هم بخواهم با تو باشم
این قلبمه که نه میگه
هر جوری خواست منو سوزوند
با اون ادا و اطفاراش
یه جوری بد کلاس می زاشت
همه می گفتن اینو باش
تو تنهایی دق بکنم
بهتره تا با تو باشم
تو خاطرش فکر می کنه
که من هنوزم باهاشم